خسته ام از دست زمانه
از دست خودم
از دست...
دلم یک دل سیر شعر می خواهد
دلم یک دل سیر تازگی
یک دل سیر هوا
آب
خاک
صدا
گل
باران می خواهد
دلم یک دل سیر شعر میخواهد
یک دل سیر سهراب...
دلم یک دل سیر می خواهد...
یک دل سیر عطش...
از سبز به سبز
من دراین تاریكی
فكر یك بره روشن هستم
كه بیاید علف خستگی ام را بچرد
من دراین تاریكی
امتداد تر بازوهایم را
زیر بارانی می بینم
كه دعاهای
نخستین بشر را تركرد
من در این تاریكی
درگشودم به چمنهای قدیم
به طلایی هایی كه به دیوار اساطیر تماشا كردیم
من در این تاریكی
ریشه ها را دیدم
و برای بته نورس مرگ آب را معنی كردم
این مطلب را می توانید به شبکه های اجتماعی زیر ارسال نمایید
ارسال به کلوب
ارسال به دنباله
اشتراک گذاری
طبقه بندی: ادبی،
از دست خودم
از دست...
دلم یک دل سیر شعر می خواهد
دلم یک دل سیر تازگی
یک دل سیر هوا
آب
خاک
صدا
گل
باران می خواهد
دلم یک دل سیر شعر میخواهد
یک دل سیر سهراب...
دلم یک دل سیر می خواهد...
یک دل سیر عطش...
از سبز به سبز
من دراین تاریكی
فكر یك بره روشن هستم
كه بیاید علف خستگی ام را بچرد
من دراین تاریكی
امتداد تر بازوهایم را
زیر بارانی می بینم
كه دعاهای
نخستین بشر را تركرد
من در این تاریكی
درگشودم به چمنهای قدیم
به طلایی هایی كه به دیوار اساطیر تماشا كردیم
من در این تاریكی
ریشه ها را دیدم
و برای بته نورس مرگ آب را معنی كردم
این مطلب را می توانید به شبکه های اجتماعی زیر ارسال نمایید
ارسال به کلوب
اشتراک گذاری
طبقه بندی: ادبی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 18 شهریور 1388 توسط قلم آنلاین4 zadeyemehr






